الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
15
ضياء القلوب ( فارسى )
بعد از اين بعض نسخهها : فاجهشت بالبكاء ، در بعضى فأجهرت بالبكاء است . بنابر اوّل يعنى : من مهيّاى گريستن شدم و بنا بر ثانى يعنى : بلند كردم گريه را حال كونى كه بر مىگشتم . پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت كه : چيست شأن تو ؟ گفتم كه : ملاقات كردم عمر را . . تا آخر آنچه مذكور شد « 1 » . [ اعتراض عمر بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ] در اين وقت عمر آمد ، پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت : ما حملك يا عمر على ما فعلت ؟ فقال عمر : أ أنت بعثت ابا هريره بكذا ؟ قال : نعم . قال : لا تفعل فانى اخشى ان يتكل الناس عليها فيتركوا العمل ، خلّهم يعملون . فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : خلّهم يعملون . يعنى : چه چيز باعث شد تو را يا عمر بر آنچه كردى ؟ پس عمر گفت كه : آيا تو فرستادى ابو هريره را به چنين امرى ؟ گفت : آرى . گفت : مكن به واسطهء آنكه مىترسم كه مردم اعتماد بر اين كلمه كنند ، پس ترك كنند عمل را ، بگذار مردم را كه عمل كنند . پس گفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : بگذار مردم را كه عمل كنند « 2 » .
--> ( 1 ) . سفينة النجاة : 228 - 229 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة 12 / 55 - 56 ، نيز بنگريد به : الغدير 6 / 176 .